کسی که همراهمه.

خرید بک لینک


- بگو

- وِد، از وقتی از کورسیکا برگشتم. انگار... انگار تو همیشه همراهم بودی. میفهمی؟ من حتی اسمتو نمیدونستم. هیچ امیدی نداشتم که دوباره ببینمت ولی همراهم بودی. ممکنه؟ چنین حسی داشتن؟ قبلا نمیفهمیدم.
- اما دوباره منو دیدی.
- نه
- من یه مدیر تولید پیدا کردم که توی شهر زندگی میکنه. کسی که خیلی خوش رفتاره، مودبه، بانزاکته.

- خب. تارا من مدیرتولیدی هستم که توی شهر زندگی می کنه. نه کارگردانم نه دان*. اونا نقش بودن. داشتم نقش بازی میکردم. خود واقعی من اینه.
- نه
- یعنی چی نه؟
- تو دون هستی و همینطور افسر اینترپل. اینجا داری نقش بازی میکنی. الان داری نقش یه آدم معمولی رو بازی میکنی. که از یه الگوی از پیش تعیین شده پیروی میکنه و کارایی که بهش گفته میشه بدون فکر انجام میده. تو اینطوری نیستی، ود. اینا همش قلابیه! تو صورتتو میکنی تو رودخونه و مثل حیوونا آب میخوری. تو با کوه ها حرف میزنی. تو اونی، ود. چت شده تو؟
- تو چت شده تارا؟ ها؟ کیو میگی؟ اون هیچکس نیست. فقط ساخته ذهن خودته. شاید منو اونجوری تصور میکنی. من اینم. الان جلوت وایسادم. من فقط همینم.
- مطمئنی؟
- آره، مطمئنم تارا
- پس من همراه کس دیگه ای هستم، ود. من دنبال کس دیگه ای میگردم. کسی که الان روبروم وایساده رو نمیخوام.

*یه دزد حرفه ای بین المللی تو مایه های رابین هود

پ.ن: وقتی به جای اینکه بگیری بخوابی پست بذاری همین میشه. قرار بود یه چی دیگه بنویسم کلن:/

پ.پ.ن: مطمئنم یه چنین روزی میومد. ممنون که نیومد.

از آنها که نمی دانی چرا ولی باید می نوشتی...

ما را در سایت از آنها که نمی دانی چرا ولی باید می نوشتی دنبال می‌کنید

برچسب: همراهمه, نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 20:38

صفحه بندی